شلمچه قطعه اي از بهشت

**************************

صفحه نخست | انجمن | ارتباط با ما | پروفایل مدیر وبلاگ | عضویت در سایت | ورود به سایت | پنل کاربران | نقشه سایت | لينك باكس | ارسال مطلب | Rss
موضوعات

پنل ورودی کاربران

خبرنامه

چت باکس

پيوندهاي روزانه

 

لينک دوستان

آمار بازديد

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان تالارها بازديد

پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

بسيجي لبخند بزنه !!؟


    بنام خدا
    دوستان همراه و همدل سلام
    قبل از هر چيز بابت تأخيري كه در بروزكردن وبلاگ صورت گرفت عذرخواهي مي كنم .
    ايامي كه پشت سر گذاشتيم مصادف بود با هفته گراميداشت بسيج ، همان بسيجي كه با فرمان تاريخي معمار بزرگ انقلاب ، بزرگ بسيجي قرن حضرت امام خميني (ره) كه به بسيجي بودن خود افتخار مي كردند ، پايه گذاري شد و با وجود همه مشكلات پيش رو به حيات خويش با قدرت و صلابت ادامه مي دهد ..
    راستش با وجود اينكه از هفته بسيج گذشتيم ولي حيفم اومد در مورد آن مطلبي در وبلاگ نذارم لذا اين مطلب را كه قبلاً در وبلاگ ديگرم نوشته بودم  تقديم حضور شما دوستان گرامي مي كنم . خوشحال مي شوم از نظرات شما عزيزان بهره مند شوم .
    *****************************************************************************


    خُب هفته بسيج امسال هم مثل سالهاي قبل اومد و رفت . برنامه هايي را بسيج و سايردستگاهها اجرا كردند كه ما با اونها فعلا" كاري نداريم . اونچه كه ذهن مرا به خود مشغول كرد عكسي بود كه در يكي از اين برنامه هاي تلويزيوني ديدم و البته قبلا" هم به دفعات ديده بودم و اون مربوط به تابلوئي هستش كه روي اون با جمله معروف « بسيجي لبخند بزن » مزين شده ، با ديدن اين نوشته ناخودآگاه اين مطلب به ذهنم اومدكه بسيجي به چي ، به كي ، كجا و چرا لبخند بزند ؟
    راستي تا حالا به اين موضوع فكر كرديد كه اون زمونا بسيجي ها چرا لبخند مي زدند ؟
    چه چيزي يا چه چيزهايي باعث لبخند زدن بسيجي ها مي شد ؟ البته دلايل مختلفي مي توان براي اين موضوع عنوان نمود كه در اينجا به چند مورد آن اشاره مي كنم .
    اون زمونا بسيجي دلش خوش بود كه در فضايي روحاني و معنوي زندگي مي كنه !
    اون زمونا مردم خيلي به فكر خودشون نبودند و همه به فكر يكديگه بودند و در ياري به هم سبقت مي گرفتند !
    اون زمونا جنگي بود ، شور و حالي بود ، عشق و فداكاري بود و جوونا در فضاي ديگه اي
    سير مي كردند !
    اون زمونا پاتوق جوناي ما مسجد و پايگاه بسيج بود و دل مشغولي هاشون جنگ و حواشي اون بود !
    اون زمونا فضاي شهرهاي ما عطر و بوي شهادت مي داد و هر كوچه اي كه رد مي شدي حجله اي از شهيد اونو مزين كرده بود !
    اون زمونا پوشيدن لباس خاكي براي جوونا ارزش بود و چفيه قداست خاصي داشت و پسرا مردان ِمَـرد بودند!
    اون زمونا دختراي ما حيا و عفت خود را به حراج نذاشته بودن و از بزك كردن و پوشيدن لباساي تنگ و نيمه عريان خبري نبود !
    اون زمونا از رانت و رانت خوري خبري نبود و هر كي كه رأس كاري بود به فكر خدمت
    بود نه به فكر پُـر كردن جيب خود !
    اون زمونا مسئولين بيشتر به فكر مردم بودند تا خودشون !
    اون زمونا شهيد همت بود ، خرازي و باكري ، زين الدين و آويني و خيلي هاي ديگه بودند
    و بسيجي به بودن اينا دل خوش بود !
    آره اون زمونا خيلي خوب بود خيلي ...
    ولي دراين زمونه چرا بسيجي بخنده !؟
    تواين زمونه بسيجي به بي توجهي مسئولين به يادگاران هشت سال دفاع مقدس ، بخنده!؟
    تواين زمونه بسيجي به بي عدالتي ها در جامعه ، بخنده!؟
    تواين زمونه بسيجي به فخر فروشي بچه مايه دارا كه با بنز الگانس تو شهرها مانور
    بي ديني و بي بندو باري ميدن ، بخنده!؟
    تواين زمونه بسيجي به آقازاده هايي كه يك روز سختي اين انقلاب را تحمل نكردند و در
    ناز و
    نعمت بزرگ شدن و در مناصب حساس به خدمت!!!! به اين خلق الله مشغولن ،
    بخنده!؟
    تواين زمونه بسيجي به درد و رنج جانبازاي شيميايي كه فريادرسي ندارن ، بخنده!؟
    تواين زمونه بسيجي به اون پدر و مادر شهيدي كه به خاطر نداشتن سر پناه ، صابخونه اثاثشونو ريخته تو خيابون ، بخنده!؟
    تواين زمونه بسيجي به اون فرزند شهيدي كه ضمن تحمل دوري پدربايد تمسخرفرزندان
    بعضي از، ازما بهترون رو تحمل كنه ، بخنده!؟
    تواين زمونه بسيجي به اون پسرايي كه از اصل خود دور شده و دختر نما شدند ، بخنده!؟
    تواين زمونه بسيجي به دختركان بزك كرده كه نيمه عريان و بدور از هرگونه حيا در
    جامعه جولان ميدن ، بخنده!؟
    تواين زمونه بسيجي به پدر و مادرايي كه به فرزندان خود بي توجه بوده و روزگارخود
    را در كنار ماهواره و خوشگذراني هاي كاذب سپري مي كنند ، بخنده!؟
    تواين زمونه بسيجي به رانت و رانتخوري بعضي ها كه يك شبه ره صدساله رفته اند ،بخنده !؟
    تواين زمونه بسيجي به حيف و ميل بيت المال پاداش هاي ميليوني مديران و حقوق هاي آنچناني برخي نورچشمي ها ، بخنده!؟
    راستي بسيجي ديگه بايد به چه چيزايي بخنده!؟
    واگر شما يك بسجي هستيد يا اگريك بسيجي بوديد ، تو اين زمونه به چه چيزهايي لبخند مي زديد؟
    منتظر نظرتون هستم .
    التماس دعا


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 12 بازديد |


ويژه نامه سالروز شهادت سردار شهيد محمود كاوه



    يازدهم شهريورماه 1365 روزي كه روح محمود كاوه اين سردار شجاع اسلام و سرباز وارسته حضرت بقيةالله الاعظم(عج) در عمليات كربلاي 2 بر بلنداي قله 2519 متري حاج عمران به پرواز در آمد ، دل صخره و كوه ، ياد خاطره شجاعت او را در خود ثبت كرد . آن روز كاوه ، مزد جهاد را كه شهادت بود ، دريافت كرد و به بارگاه عزّ الهي فراخوانده شد . خصال و ويژگيهاي درخشنده او در تمام مدت خدمتش و در تصدي مسئوليتهاي مختلف درسي است بس بزرگ براي همه سربازان اسلام و پاسداران انقلاب اسلامي ، تا با بكارگيري آنها و آراسته شدن به آن سجاياي اخلاقي ، نمونه هايي ازلشكريان مخلص حضرت صاحب الزمان (عج) باشند و خود را براي دفاع از حريم اسلام و ارزشهاي متعالي آن ، همواره مهيا و آماده سازند .



    براي اطلاع از زندگينامه ، مبارزات  ، فرماندهي و شهادت

    شهيد محمود كاوه
    ادامه مطلب را بخوانيد

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 34 بازديد |

ادامه ي مطلب

با شما هستم كمتر از نامردها !!!


    بعضي از آنها كه خون نوشيده‌اند
    ارث جنگ عشق را پوشيده‌اند
    عده‌اي « حسن‌القضا » را ديده‌اند
    عده‌اي را بنزها بلعيده‌اند
    بزدلاني كز هراس ابتر شدند
    از بسيجيها بسيجي‌تر شدند
    آي، بي‌جانها ! دلم را بشنويد
    اندكي از حاصلم را بشنويد
    تو چه مي‌داني تگرگ و برگ را
    غرق خون خويش، رقص مرگ را
    تو چه مي‌داني كه رمل و ماسه چيست
    بين ابروها رد قناصه چيست
    تو چه مي‌داني سقوط « پاوه » را
    « باكري » را « باقري » را « كاوه » را
    هيچ مي‌داني « مريوان » چيست؟ هان !
    هيچ مي‌داني كه « چمران » كيست؟ هان !
    هيچ مي‌داني بسيجي سر جداست
    هيچ مي‌داني « دوعيجي » در كجاست؟
    اين صداي بوستاني پرپر است
    اين زبان سرخ نسلي بي‌سر است
    تو چه مي‌داني كه جاي ما كجاست
    تو چه مي‌داني خداي ما كجاست
    با همانهايم كه در دين غش زدند
    ريشه اسلام را آتش زدند
    با همانها كز هوس آويختند
    زهر در جام خميني ريختند
    پاي خندقها احد را ساختند
    خون‌فروشي كرده خود را ساختند
    باش تا يادي از آن ديرين كنيم
    تلخ آن ابريق را شيرين كنيم
    با خميني جلوه ما ديگر است
    او هزاران روح در يك پيكر است
    ما زشور عاشقي آكنده‌ايم
    ما به گرماي خميني زنده‌ايم
    گرچه در رنجيم، در بنديم ما
    زير پاي او دماونديم ما
    سينه پرآهيم، اما آهني
    نسل يوسفهاي بي‌پيراهنيم
    ما از اين بحريم، پاروها كجاست؟
    اين نشان ! پس نوش داروها كجاست؟
    اي بسيجيها زمان را باد برد
    تيشه‌ها را آخرين فرهاد برد
    من غرور آخرين پروانه‌ام
    با تمام دردها هم خانه‌ام
    اي عبور لحظه‌ها ديگر شويد !
    اي تمام نخلها بي‌سر شويد !
    اي غروب خاك را آموخته !
    چفيه‌ها ! اي چفيه‌هاي سوخته !
    اي زمين ! اي رملها، اي ماسه‌ها
    اي تگرگ تق‌تق قناصه‌ها
    جمعي از ما بارها سر داده‌ايم
    عده اي از ما برادر داده‌ايم
    ما از آتشپاره‌ها پر ساختيم
    در دهان مرگ سنگر ساختيم
    زنده‌هاي كمتر از مردارها !
    با شما هستم، غنيمت‌خوارها !
    بذر هفتاد و دو آفت در شما
    بردگان سكه ! لعنت بر شما
    بار دنيا كاسه خمر شماست
    باز هم شيطان اولي‌الامر شماست
    با همانهايم كه بعد از آن ولي
    شوكران كردند در كام علي
    باز آيا استخواني در گلوست؟
    باز آيا خار در چشمان اوست؟
    اي شكوه رفته امشب بازگرد !
    اين سكوت مرده را در هم نورد
    از نسيم شادي ياران بگو !
    از « شكست حصر آبادان » بگو !
    از شكستن از گسستن از يقين
    از شكوه فتح در « فتح‌المبين »
    از « شلمچه »، « فاو » از « بستان » بگو
    اي شكوه رفته ! از « مهران » بگو !
    از همانهايي كه سر بر در زدند
    روي فرش خون خود پرپر زدند
    پهلواناني كه سهرابي شدند
    از پلنگاني كه مهتابي شدند
    اي جماعت ! جنگ يك آيينه است
    هفته تاريخ را آدينه است
    لحظه اي از اين هميشه بگذريد
    اندر اين آيينه خود را بنگريد.
    « محمد حسين جعفريان »


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 15 بازديد |


قسم به جان شهيدان !


    زمان به نام شهيدان ما رقم خوردست
    دريغ ، كز صفشان ، نام ما قلم خوردست
    گزافه نيست بگوييم در غم آنان
    كه آسمان و زمين نظمشان بهم خوردست
    نمرده اند پدر ! جامه سياه مپوش
    خدا به جان شهيدان ما قسم خورده است

    حسين شكربيگي


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 11 بازديد |


بدون شـــرح !!!



,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 11 بازديد |


بسيجي پـُـركار


    يك روز براي كسب اطلاع از كمبودهاي انبار به آن قسمت سركشي مي كرد .

     
    وقتي مشغول بازديد از وضعيت انبار بود ، مسئول انبار « حاج امرالله » كه

     
    آقا مهدي را از روي قيافه نمي شناخت،رو به او كرد و با صداي بلند گفت:

     
    جوان! چرا اين كنار ايستاده اي و نگاه مي كني؟ بيا كمك كن تا اين گوني ها


    را به انبارببريم . اگر آمده اي اينجا كار كني ، بايد پا به پاي بقيه اين بارها


    را از كاميون خالي كني ! فهميدي بابا ؟ كتف آقا مهدي قبلاً مورد اصابت تير

     قرار گرفته بود و نمي توانست زياد از  آن كار بكشد . با اين وصف ،

    مشغول كار شد .


     


     
    نزديك ظهر ، يكي از بچه هاي سپاه براي دادن آمار به حاج امرالله به آن جا


    آمد . حاج امرالله به او گفت : يك بسيجي پُـركار امروز به كمك ما آمده ،


    نمي دانم از كدام قسمت است . مي خواهم بروم و از فرمانده اش بخواهم كه


    او را به قسمت ما منتقل كند و به آقا مهدي اشاره كرد .


    آن سپاهي كه ايشان را مي شناخت ، به سرعت به كمك آقا مهدي رفت و به


    حاج امرالله گفت : آخر مي داني او كيست ؟ اين آقا مهدي باكري است .

     
    فرمانده لشكر خودمان . ح
    اج امرالله و ديگر بسيجي ها به طرف او رفتند .


    آقا مهدي بدون اين كه بگذارد آنها حرفي بزنند، صورتشان را بوسيد

    و گفت :
    حاج امرالله ! من يك بسيجي ام ، همين !


    **************************

    كـجـايـنـد مـردان بي ادعـا

    **************************

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 7 بازديد |


روز پاسدار ، روز جانباز


    بنام خدا
    باسلام به همه دوستان عزيز
    حلول شعبان المعظم ، ماه رسول گرامي اسلام (ص) و ماه ورود به شهرالله را به همه تبريك عرض مي كنم . همچنين اعياد بزرگ و خجسته اين ماه عزيز ، ولادت بزرگ پاسدار اسلام ، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) روز پاسدار ، ميلاد جانباز و علمدار دشت كربلا ، حضرت ابوالفضل العباس (ع) روز جانباز ، ولادت زينت عبادت كنندگان ، حضرت زين العابدين (ع) و ميلاد سراسر نور و سرور
    بقيةالله الاعظم ،حضرت صاحب العصر و الزمان ، مهدي موعود (عج)
    را به همه عاشقان و ارادتمندان آن بزرگواران تبريك و تهنيت عرض مي نمايم .
    ****************************************************
    در اين يادداشت بخشي از سخنراني شهيد گرانقدر مهندس مهدي باكري خطاب به پاسداران را بمناسبت روز پاسدار و يك جمله از حضرت امام (ره) و شعري را هم در ارتباط با روز جانباز تقديم حضور شما عزيزان مي كنم .
    دوستان عزيز ! اطلاع از نظرات شما راهگشاي ما در ارائه مطالب بهتر و مفيدتر خواهد بود .

    مهندس شهيد حاج مهدي باكري
    شهيد مهدي باكري در يكي از سخنراني هاي خود خطاب به برادران سپاهي مي گويد :
    « برادران ! تا بحال فكر كرده اند كه يك پاسدار بايد چه خصوصياتي داشته باشد ؟ چگونه بايد كار كند ؟ چگونه بايد زندگي كند و چگونه بايد بميرد ؟ اينكه بعضي ها مي گويند : « لا يكلف الله نفساً الا وسعها ؛ ما مكلف به تكليفيم تا جايي كه در توان داريم ». متأسفانه اين را درست معنا نمي كند .
    به نظر حقير در مورد پاسدارها « توان » اين نيست كه يك روز از صبح تا شب كار كنيم ، عمليات انجام دهيم و بعد خسته شويم و به اين آيه پناه آوريم  ، بلكه معني « توان » اين است كه پاسدار بايد آنقدر كار كند كه از بي خوابي و خستگي چرت بزند ، بيدار كه شد دوباره كار كند تا جايي كه از حال برود و نقش زمين شود و اگر دوباره به هوش آمد به كار ادامه دهد . نيروهاي ستادي هم همينطور مثلاً پاسداري كه در پرسنلي كار مي كند وقتي مي تواند بگويد « در حد توان خود كار كرده ام » كه آنقدر با قلم و كاغذ و خودكار كار كند كه ديگر چشمانش نبيند .»

    منبع : حماسه هاي بي نشان ص 131 

    « من دست يك يك شما پيشگامان رهايي را مي بوسم و مي دانم كه اگر مسئولين نظام اسلامي از شما غافل شوند در آتش دوزخ الهي خواهند سوخت »
                
                       قسمتي از سخنان حضرت امام خميني (ره) در حضور جانبازان عزيز


    « جانباز »
    جانبازان ياوران رهبرند
    در جمل ، در نهروان با حيدرند
    نامشان حك شده در تاريخ عشق
    چون كه آنان فانيان رهبرند
    از تمام عارفان بالاترند
    چون كه آنان جان نثار رهبرند
    نور تقوا در نگاه و رويشان
    از تمامي سران ، آنان سرند
                                       علي الواريان



,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 6 بازديد |


خون وارد لوله شده بود اما جلوتر نمي‌رفت...


     
    22 تير ماه سالروز شهادت و 24 تير ماه سالروز به خاك سپاري شيرمردي از شهر شهيدان و ديار عاشقان، نجف آباد است؛ بزرگ رزمنده اي كه جبهه هاي غرب خود را مديون او مي دانند ولي افسوس كه در غفلت و فراموشي ما گمنام مانده است.  


     شهيد غلامرضا صالحي به روايت همرزمش كه در لحظات آخر در كنارش بود

    وقتي به لشكر 27 حضرت رسول‌(ص) آمد، غريبه‌اي بود در ميان آدم‌هايي كه همه با هم رفاقت قديمي داشتند. شايد تعداد اندكي ـ آن هم دورادور ـ او را مي‌شناختند. همه سال‌هاي جنگ را در لشكر 8 نجف اشرف و در غرب و كردستان گذرانده بود. حالا هم آمده بود به عنوان جانشين فرمانده لشكر T27 اما خيلي زود رفاقت‌ها شكل گرفت. خيلي زودتر از آن چيزي كه شايد تصورش را بكنيد و اين خاصيت آن فضا و آن محيط دل‌انگيز بود.

    در كنار سرداران شهيد باقري، همت، زين الدين

    درست بر خلاف روزگار ما و احوال اين روزهاي ما، در جبهه اصلا كسي غريبه نبود. همين كه وارد جمع مي‌شد، ديگر يك آشناي قديمي بود و «غلامرضا صالحي» هم وقتي در سال‌هاي آخر جنگ به جمع رزمندگان لشكر 27 آمد، آشناي قديمي همه ما شد. آشناي قديمي همه ما بود. مردي با صفا و افتاده حال و در عين حال زحمت‌كش و كاربلد و دقيق.

    در مانورهاي عملياتي بي‌دريغ تلاش مي‌كرد. به شدت اهل مطالعه بود و بارها ديده بودم كه در حال نوشتن است. در مسائل اعتقادي عميق بود و از نگاه‌‌هاي سطحي ـ به ويژه از اتلاف وقت رزمندگان با امور پيش پا افتاده ـ آزرده خاطر مي‌شد. در ميدان نبرد شجاع بود و در عين حال خونسرد و خوش‌فكر و باتدبير.

    گشت شناسايي در سليمانيه عراق با شهيد باقري، سردار احمدي مقدم و سردار كليشادي

    «صالحي» بسيار كم‌ حرف بود و محجوب و مأخوذ به حيا و تودار. از احوال شخصي‌اش خيلي‌ها باخبر نبودند. كمتر كسي مي‌دانست كه او از مبارزان پيش از انقلاب است و از ياران خاص شهيد بزرگوار «محمد منتظري».

    ***
     
     

    بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 12 بازديد |

ادامه ي مطلب

خاك شلمچه


    چند سال پيش سميناري در تهران با عنوان « بررسي خاطره نويسي جنگ ايران - عراق و جنگ فرانسه » برگزار شد .
    پرفسور « ادوون روزو » رئيس موزه جنگ فرانسه ،‏ تو جلسه يكسري عكس و اسلايد از موزه جنگشان نشان داد و مدعي بود كه من 20 سال كار تحقيقاتي روي جنگهاي دنيا كرده ام و ...
    خيلي متكبر بود .
    روز آخر سمينار ، آنها را با هواپيما به آبادان بردند و يك ساعتي هم در شلمچه .
    همين ادوون روزو ، وقتي توي شلمچه راه مي رفت ، هي آه مي كشيد و مي گفت : واي اينجا كجاست ؟! اين زمين با آدم حرف مي زند . اگر يك وجب از اين خاك توي فرانسه بود ، بهتون مي گفتم مردم چه زيارتگاهي درست مي كردند .
    بعدها گفت : من 20 سال كار تحقيقاتي كرده ام ، همه يك طرف ، اين سه روزي كه در ايران بودم ، يك طرف .
    آرزو دارم كه يك هفته بيايم ايران ،‏ پاي برهنه روي زمين شلمچه راه بروم .

    **********************************************
    پي نوشت :
    - در جايي كه يك فرانسوي اينگونه از خاك شلمچه تعريف و توصيف مي نمايد بايد براي برخي از مخالفان و منتقدان بازديداز مناطق عملياتي ابراز تأسف نمود .
    - راستي ما چقدر تحت تأثير خاك متبرك و معطر به قدوم و خون پاك شهيدان مناطق عملياتي بويژه شلمچه قرار گرفته ايم و به اين موضوع اعتقاد داريم ؟

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 12 بازديد |


دو ركعت عشق (1)


    همسر سردار شهيد رضا چراغي مي گويد :
    روزي از « رضا » پرسيدم : تا به حال چند بار مجروح شدي ؟
    تبسمي كرد و گفت : يازده بار ! و اگر خدا
    بخواهد به نيت
    دوازده امام در مرتبه دوازدهم شهيد
    مي شوم .
    او همانطور كه وعده داده بود ، مدتي بعد در منطقه
    « شرهاني » به
    وسيله تركش خمپاره راه جاودانگي
    را در پيش گرفت .

    يادش گرامي و راهش پايدار باد


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 10 بازديد |


اللهم ارزقني شهادة في سبيلك


     
    قسمتي از وصيتنامه شهيد حميد باكري جانشين فرمانده لشكر ۳۱ عاشورا


    دعا كنيد كه خـــداوند
    شــهــادت را نصيب شما كند كه در غير اينصورت زماني فرا مي رسد كه جنگ تمام مي شود و رزمندگان ، سه دسته مي شوند :

    ۱- دسته اي به مخالفت با گذشته خــود برمي خيزند و از گذشته خـود پشـيمان مي شوند .

    ۲- دسته اي راه بي تفاوتي را برمي گزينند و در زندگي مادّي غرق مي شوند و همه چيز را فراموش مي كنند .

    ۳- دسته سوم به گذشته خود وفادار مي مانند و احساس مسئوليت مي كنند كه از شدت مصائب و غصّه ها دق خواهند كرد .پس از خدا بخواهيد كه با وصال شهادت از عواقب زندگي بعد از جنگ در امان بمانيد چون عاقبت دو دسته اول ختم بخير نخواهد شد و جزء دسته سوم ماندن بسيار سخت و دشوار خواهد بود ******************************

    مطلب فوق را شايد قبلاً شنيده و يا خوانده باشيد ، آيا پس از خوندن آن از خود پرسيده ايم و فكر كرده ايم كه ما در كدام دسته قرار داريم .
    آيا از كساني هستيم كه از گذشته خود پشيمان هستيم ؟ آيا از اينكه در آن فضاي
    پاك و معنوي حضور داشتيم و آن فضا را از نزديك ديده ايم و خيلي ها الآن از اينكه در آن زمان نبوده اند تأسّف مي خورند ، پشيمان هستيم ؟
    آيا از بودن با كساني كه در مكتب انسان ساز اسلام و انقلاب درس ايثار و شهادت آموخته و جانبركف قدم در راه گذاشتند و سرانجام به معبود خود رسيده اند ، نادم و پشيمان هستيم؟

    آيا ... و آيا ... و آيا ...

    يا اينكه جزء گروه دوم هستيم و با غرق شدن در دنياي مادّي راه بي تفاوتي درپيش گرفته ايم و همه ارزشهاي معنوي را فراموش كرده و به اين نظام و انقلاب و مردم پشت كرده ايم ؟

    آيا فراموش كرده ايم كه چگونه دوستان ما پرپر شدند ؟ آيا يااز ياد برده ايم كه چگونه بچه ها فرش ميدان مين مي شدند و راه را براي به مقصد رسيدن ديگران هموار مي كردند ؟

    آيا راز و نياز بچه ها در سنگرها را فراموش كرديم كه چگونه از خدا طلب شهادت مي كردند؟

    آيا فتح المبين ، بيت المقدس ، محرم ، رمضان ، خيبر ، والفجرها ، كربلاها و عملياتهاي ديگر از يادمان رفت ؟

    آيا واقعاً فراموش كرديم اون سالهاي بيادماندني را ؟

    آيا همت ، خرازي ، بروجردي ، شيرودي ، زين الدين ، باكري ، باقري ، متوسليان ، دستواره ،بصير ، علمدار و هزارن هزار گل پرپر شده را فراموش كرديم .

    آيا فراموش كرده ايم ... ؟

    مگر اينها فراموش شدني اند؟

    ما اگر در دو دسته اول باشيم كه بدا بحال ما و بايد براي خودمان خون گريه كنيم و منتظر عاقبت سخت و دشوار باشيم .
    بيائيم با پايبندي به ارزشهاي والاي اسلام عزيز ، انقلاب اسلامي و پيروي از راه شهيدان ،به گذشته پر افتخار خود وفادار باشيم و از خداوند بزرگ بخواهيم كه ما را جزء دسته سوم قرار داده و شهادت در راه خودش را به ما عطا فرمايد .

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 12 بازديد |


آيا مي دانيد اينجا كجاست ؟!


    آيا مي دانيد اينجا كجاست ؟ كدوم نقطه از اين جهان پهناوره ؟ كجاي اين كره خاكي قرار داره ؟
    آيا مي دانيد نام اين
    سرزمين چيست ؟
    اينجا جائي است كه خوبان اين سرزمين در آن آرميده اند !
    اينجا همانجائيه كه حسينيان زمان توسط يزيديان زمانه سر بريده شدند و در خون پاكشان غلطيدند !

    اينجا نخل ها بي سر مي رويند چونكه ياران حسين شهيد را در اين زمين سربريدند !

    آب اينجا رنگ ديگري دارد ، آب اينجا آبي نيست چونكه با سرخي خون شهيدان در آميحته است!

    رودهاي اينجا خروش ديگري دارند زيرا خروش و فرياد دليرمرداني را به چشم ديده اند
    كه با صلابتشان دشمن زبون را به خاك مذلت نشاندند !

    خاك اينجا بوي ديگري دارد چون كه با عطر خون شهيدان عجين گشته است !

    خاك اينجا نه تنها بوي ديگري دارد بلكه رنگ ديگري هم دارد چون با سرخي خون عزيزانمان
    لاله گون شده است !

    هواي اينجا ، هواي ديگري است چون زماني نفس بچه هايي در اينجا جاري بود كه مال اين دنيا
    نبودند و نشان از دنياي ديگري داشتند و لحظه لحظه وجودشان و نَفَسِشان مملو از عشق به خدا
    بود و همين فضا ، هواي اين خاك را اسير خويش كرده است !

    اينجا جايي است كه روزي مرداني بزرگ قدم برآن نهاده و از اين زمين به ملكوت پيوسته اند ما
    خاكيان را تنها رها كردند و رفتند .
    اين زمين در اين نام مجاز نمي باشد خود رازها دارد از راز و نياز زاهدان شب ، از آنهايي كه بي ادعا آمدند و
    بي ادعا هم رفتند و جز عشق ومحبت در دلهاشان چيز ديگري نبود عشق به خدا ومحبت
    اهل بيت (ع) .

    اين سرزمين اين نام مجاز نمي باشد اي به اندازه اين دنيا دارد چونكه راز دار بچه هايي است كه هر يك به
    اندازه اين دنيا بزرگ بودند .
    و بزرگوارانه بار سفر را بستند و به سراي باقي شتافتند تا نزد پروردگارشان روزي بخورند
    و درجوار رحمت حق آرامش يابند .

    اين سرزمين به خود مي بالد چرا كه روزي بزرگاني پا بر روي آن گذاشتند كه مردان ِ مرد بودند!

    اينجا سرزمين شيران و دليران است !

    اينجا خود ،
    كربلا است و هر روز آن عاشورا !
    اينجا قطعه اي از بهشت است !

    اينجا
    شلمچه است !
    شلمچه و رمضان !
    شلمچه و كربلاي پنج !
    شلمچه و بيت المقدس هفت !
    شلمچه و كانال ماهي !
    شلمچه و دوعيجي !
    شلمچه و ميدان مين !
    شلمچه و نهر عرايض !
    شلمچه و خاكريزهاي نوني !
    شلمچه و سه راهي شهادت !
    شلمچه و رد قناسه بين دو ابرو !
    شلمچه و سيم خاردار !
    شلمچه و سنگر هاي كمين !
    شلمچه و حاج حسين خرازي !
    شلمچه و حاج احمد كاظمي !
    شلمچه و شهيـــدان شـاهـد !
    شلمچه و يك دنيا دلدادگي !
    شلمچه و پرواز تا بي نهايت !
    شلمچه و يك دنيا عاشقي !
    شلمچه و يك دنيا مظلوميت !
    شلمچه و گمـنـامـــي !
    شلمچه و بــوي كــربــلا !
    شلمچه و سرهاي از تن جدا !
    شلمچه
    و شلمچه و  شلمچه و ...

    اينجا شلمچه است


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 9 بازديد |


سلام اول


    بنام خدا
    سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان گرامي
    مبعث پيامبر نور و رحمت حضرت محمد مصطفي (ص) را تبريك عرض مي نمايم .
    خوشحالم از اينكه پلاكفا بعنوان سرويس دهنده ارزشي  وبلاگ هاي فارسي شروع بكار نموده و در اين مدت كوتاه مورد اقبال وبلاگنويسان قرار گرفته است .
    دوستان وبلاگنويس خصوصاً از نوع ارزشيش حتماً با وبلاگ شلمچه در سرويس پارسي بلاگ آشنا هستند ضمن تداوم فعاليت در پارسي بلاگ تصميم گرفتم فعاليتي مشابه را در سرويس پلاكفا آغاز نمايم تا انشاءالله گامي هر چند كوچك جهت رونق اين سرويس نوپا برداشته باشم .
    اميدوارم از نظرات ، انتقادات و پيشنهادات شما دوستان بهره مند شوم .
    ضمناً چنانچه امكان ايجاد وبلاگ گروهي در اين سرويس فراهم شود از دوستاني كه تمايل به فعاليت گروهي در اين وبلاگ دارند دعوت بعمل ميايد .
    منتظر پاسخ شما خوبان هستم .
    التماس دعا

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 10 بازديد |


صفحه قبل 1 صفحه بعد

مطالب پيشين

  • بسيجي لبخند بزنه !!؟
  • ويژه نامه سالروز شهادت سردار شهيد محمود كاوه
  • با شما هستم كمتر از نامردها !!!
  • قسم به جان شهيدان !
  • بدون شـــرح !!!
  • بسيجي پـُـركار
  • روز پاسدار ، روز جانباز
  • خون وارد لوله شده بود اما جلوتر نمي‌رفت...
  • خاك شلمچه
  • دو ركعت عشق (1)
  • اللهم ارزقني شهادة في سبيلك
  • آيا مي دانيد اينجا كجاست ؟!
  • سلام اول

  • درباره




    خورشيد اينجا عشق اينجا گنج اينجاست/ مهمانسراي كربلاي پنج اينجاست/ اين خاك گلگون تكه اي از آسمان است/ اينجا عبادتگاه فوجي بي نشان است


    عضویت سریع

    مطالب اتفاقی

    مطالب محبوب

    اخبار سایت

    آرشیو

    Powered By pelakfa.com Copyright © 2009 by s-shalamche